دوستانه

متن مرتبط با «سوزد مرا سازد مرا بیگانه از خویشم کند» در سایت دوستانه نوشته شده است

برگی از خاطرات.

  • نیلوبلاگ

    یادمه اون روز تو ترمینال زیاد گریه کردم......

    ادامه مطلب
  • سالی که نکوست از بهارش پیداس

  • نیلوبلاگ

    سالی - که شروعش این باشه باید سگ بشاشه تو بقیش .بچه های پایین شهر پسرای غیرتیعاشق نشین عشق واسه مانیس واسه مایه غربتیبه چه قیمت وقتی نامرد به تنش میشه خیرهبجون مادرم عاشق میکنه تهش میره....

    ادامه مطلب
  • این یکی از هزارها قطره اشکمه همشون فدای سلامتیت

  • سوزد مرا سازد مرا

  • نیلوبلاگ

    ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند رهی معیری....

    ادامه مطلب
  • نازک اندام

  • نیلوبلاگ

    ز جام آینه گون پرتو شراب دمید خیال خواب چه داری ؟ که آفتاب دمید درون اشک من افتاد نقش اندامش به خنده گفت : که نیلوفری ز آب دمید ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او ستاره ای ز گریبان ماهتاب دمید کشید دانه امید ما سری از خاک که برق خنده زنان از دل سحاب دمید بباد رفت امیدی که داشتم از خلق فریب بود فروغی که از سراب دمید غبار تربت ما بوی گل دهد گویی که جای لاله ازین خاک مشک ناب دمید رهی چو برق شتابنده خنده ای زد و رفت دمی نماند چو نوری که از شهاب دمید رهی معیری...

    ادامه مطلب
  • پرواز

  • نیلوبلاگ

    کبوتر بچهای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری نمودش بسکه دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد نه فکرش با قضا دمساز گشتن نهاش نیروی زان ره بازگشتن نه گفتی کان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی کدامست نه چون هر شب حدیث آب و دانی نه از خواب خوشی نام و نشانی فتاد از پای و کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد کزینسان است رسم خودپسندی چنین افتند مستان از بلندی بدن خردی نیاید از تو کاری به پشت عقل باید بردباری ترا پرواز بس زودست و دشوار ز نو کاران که خواهد کار بسیار بیاموزندت این جرئت مه و سال همت نیرو فزایند، هم پر و...

    ادامه مطلب
  • بیگانه

  • نیلوبلاگ

    خیانت کرده ای آری ولی گویم نفهمیدی بدی از کار من بوده که تو اینگونه رنجیدی ز تو قدیس تر هرگز ندیدم من به جان تو تو گریه می کنی اما گمانت هست که خندیدی وفا را من ز تو دیدم به اسم بی وفائیها همین بود آنجه من کردم همان بود آنچه تو دیدی چرا بازی کنی با من خیانت از توئی هرگز فقط یک لحظه دور از من به یک بیگانه خندیدی … ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یکی از این همه پولک ستاره | یکی از این دو نفر | این سوال یکی از امتحانات ias | سوزد مرا سازد مرا | سوزد مرا سازد مرا افتخاری | سوزد مرا سازد مرا بیگانه از خویشم کند | نازک اندام | زنان نازک اندام | روزگاری نازک اندامی | پرواز همای