
امشب چه نازدانه گلی در چمن رسیدگویی بساط عیش مداوم به من رسیدنور ستارهای در شب تولدتانگار که فرشتهای از ازل رسیدفرشتهی من تولدت مبارک. + نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 0:1 توسط من | بخوانید...
ادامه مطلب
یادمه اون روز تو ترمینال زیاد گریه کردم......
ادامه مطلب
سالی - که شروعش این باشه باید سگ بشاشه تو بقیش .بچه های پایین شهر پسرای غیرتیعاشق نشین عشق واسه مانیس واسه مایه غربتیبه چه قیمت وقتی نامرد به تنش میشه خیرهبجون مادرم عاشق میکنه تهش میره....
ادامه مطلب
« فریدون » این تویی؟ یا نقش دیوار، نه رنگ است این که بر رخسار داری ز سیمای غم انگیز تو پیداست، که در سینه دلی بیمار داری خطوط دفتر پیشانی تو، حکایت گوی روحی دردمند است نگاه گرم و جاندار تو اکنون نگاه آهویی سر در کمند است چرا دیگر در این چشمان خاموش، نمی بینم نشاطی از جوانی؟ نگاه بی فروغ و بی زبانت، نمی خندد به روی زندگانی تو را زان مشت و بازوی توانا؛ چه غیر از استخوان و پوست مانده؟ اگر هم نیمه جانی هست باقی، به عشق و آرزوی دوست مانده مکن پنهان،ز رخسارت هویداست، که شب را تا سحر بیدار بودی تو را عشق این چنین بر باد داده، مگر از زندگانی بیزار بودی؟ هوای دلبری داری و شک نیست، که تیر عشق بر جانت نشسته دل شیدای تو پیوسته با دوست، به عشق دوست از عالم گسسته تو را گر عشق جان تازه بخشید، شرار رنج ها ب...
ادامه مطلب
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند رهی معیری....
ادامه مطلب
ز جام آینه گون پرتو شراب دمید خیال خواب چه داری ؟ که آفتاب دمید درون اشک من افتاد نقش اندامش به خنده گفت : که نیلوفری ز آب دمید ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او ستاره ای ز گریبان ماهتاب دمید کشید دانه امید ما سری از خاک که برق خنده زنان از دل سحاب دمید بباد رفت امیدی که داشتم از خلق فریب بود فروغی که از سراب دمید غبار تربت ما بوی گل دهد گویی که جای لاله ازین خاک مشک ناب دمید رهی چو برق شتابنده خنده ای زد و رفت دمی نماند چو نوری که از شهاب دمید رهی معیری...
ادامه مطلب
این روزها همه علاقه زیادی به این دارن که حرفشونو ثابت کنن همه میگن دیدی گفتم این دختره آخرش ولت میکنه دیدی گفتم این دختره زن توعه داهاتی بشونیست دیدی گفتم این دختره پولداره چه ربطیش به توعه دربه در این فقط میخوادازسر کنجکاوی چند روزی روبا یه بدبخت باشه ببینه بدبختا چه شکلین.دیدی گفتم این دختره بساز نیست زن زندگی نیست. اما هیچکس نفهمید اون دختره عشق من بودهمه وجود من بود هیچکس نفهمیدچقدر دوسش داشتم درسته بعد رفتنش قلبم تیکه تیکه شد ولی مگه من آرزوم بجز خوشبخت کردنش بود بجز دیدن خندهاش بود به همین خیسی چشمم قسم ازته قلب واسه خوشبختیش دعا میکنم وخوشحالم خب منم میدونستم یه روزی تنهام میذاره از همون روز اول هم بهش گفتم اون روز قبول نکرد میگفت من بدون تو میمیرم تو نفسمی توعشق منی اما حالا بدون من ...
ادامه مطلب
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشهی عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، همچنان خواهم راند. نه به آبیها دل خواهم بست نه به دریا – پریانی که سر از آب بدر میآرند و در آن تابش تنهایی ماهیگیران میفشانند فسون از سر گیسوهاشان. همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور. مرد آن شهر اساطیر نداشت. زن آن شهر به سرشاری یک خوشهی انگور نبود. هیچ آیینهی تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد. چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود. دور باید شد، دور. شب سرودش را خواند، نوبت پنجرههاست.» همچنان خواهم خواند. همچنان خواهم راند. پشت دریاها شهری است که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است. بامها جای کبوترهایی است، که به فوا...
ادامه مطلب
کبوتر بچهای با شوق پرواز بجرئت کرد روزی بال و پر باز پرید از شاخکی بر شاخساری گذشت از بامکی بر جو کناری نمودش بسکه دور آن راه نزدیک شدش گیتی به پیش چشم تاریک ز وحشت سست شد بر جای ناگاه ز رنج خستگی درماند در راه گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد گه از تشویش سر در زیر پر کرد نه فکرش با قضا دمساز گشتن نهاش نیروی زان ره بازگشتن نه گفتی کان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی کدامست نه چون هر شب حدیث آب و دانی نه از خواب خوشی نام و نشانی فتاد از پای و کرد از عجز فریاد ز شاخی مادرش آواز در داد کزینسان است رسم خودپسندی چنین افتند مستان از بلندی بدن خردی نیاید از تو کاری به پشت عقل باید بردباری ترا پرواز بس زودست و دشوار ز نو کاران که خواهد کار بسیار بیاموزندت این جرئت مه و سال همت نیرو فزایند، هم پر و...
ادامه مطلب