دوستانه

متن مرتبط با «فریدون مشیری ریشه در خاک» در سایت دوستانه نوشته شده است

درمان سرطان

  • استاد محمدعلی بهمنی چقدر خوب میگه که یعنی باب دل من میگه هااااا

  • نیلوبلاگ

    نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشبها… سایهای دیدم شبیهت نیست، اما حیفای کاش میدیدم به چشمانم خطا امشبهر شب صدای پای تو میآمد از هر چیزحتی ز برگی هم نمیآید صدا امشبامشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماهبشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشبگشتم تمام کوچهها را یک نفس هم نیستشاید که بخشیدند دنیا را به ما امشبطاقت نمیآرم تو که میدانی از دیشبباید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشبای ماجرای شعر و شبهای جنون منآخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب + نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ ساعت 5:56 توسط من  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • فریدون مشیری

  • نیلوبلاگ

    « فریدون » این تویی؟ یا نقش دیوار، نه رنگ است این که بر رخسار داری ز سیمای غم انگیز تو پیداست، که در سینه دلی بیمار داری خطوط دفتر پیشانی تو، حکایت گوی روحی دردمند است نگاه گرم و جاندار تو اکنون نگاه آهویی سر در کمند است چرا دیگر در این چشمان خاموش، نمی بینم نشاطی از جوانی؟ نگاه بی فروغ و بی زبانت، نمی خندد به روی زندگانی تو را زان مشت و بازوی توانا؛ چه غیر از استخوان و پوست مانده؟ اگر هم نیمه جانی هست باقی، به عشق و آرزوی دوست مانده مکن پنهان،ز رخسارت هویداست، که شب را تا سحر بیدار بودی تو را عشق این چنین بر باد داده، مگر از زندگانی بیزار بودی؟ هوای دلبری داری و شک نیست، که تیر عشق بر جانت نشسته دل شیدای تو پیوسته با دوست، به عشق دوست از عالم گسسته تو را گر عشق جان تازه بخشید، شرار رنج ها ب...

    ادامه مطلب
  • زندان خاک

  • نیلوبلاگ

    با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟ تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام جای در بستان سرای عشق میباید مرا عندلیبم از چه در ماتم سرا افتاده ام پایمال مردمم از نارسایی های بخت سبزه ی بی طالعم در زیر پا افتاده ام خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست اشک بی قدرم ز چشم آشنا افتاده ام تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟ برگ خشکم در کف باد صبا افتاده ام بر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشق تا جدا افتاده ام از دل جدا افتاده ام لب فرو بستم رهی بی روی گلچین و امیر در فراق همنوایان از نوا افتاده ام رهی معیری....

    ادامه مطلب
  • مادر

  • نیلوبلاگ

    امروز مادرم مریضه سرماخورده راستش هیچوقت قدر نمیدونی ولی وقتی یه لحظه به نبودش فکر میکنی تازه میفهمی چه شخصیت مهمیه توزندگیت و چقدر نبودنش آزارت میده. بسلامتی همه مادرا. ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    فریدون مشیری | فریدون مشیری ریشه در خاک | فریدون مشیری شعر | خاک زندان تو گشت | دانلود زندان خاک حمیرا | مادر قلب اتمی |