چشمهایت
-
تاریخ: 1398/1/28 ساعت: 15:56
برای صبح شدننه به خورشید نیاز استنه خنده های بادچشم هایت را که باز کنیموهایت که پریشان بشودزندگی عاشقانه طلوع خواهد کرد
خواستن
-
تاریخ: 1398/1/28 ساعت: 15:56
"نخواستن - " بحث خودش را داردxa0نتوانستن همxa0و اما من درگیر کسی شده بودمکه میتوانستxa0اما نخواست که بتواند!!xa0
یادآوری
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 10:08
هیچوقت یادم نمیره...یادم نمیره بی پول بودمبعضی شبا رو گرسنه خوابیدمدو هفته نتونستم دوش بگیرمدمپاییم پاره بود به زور باهاش راه میرفتمچند میلیون بدهکار بودمو چکمو میخاستن بذارن اجرادلم تنگ بود و خون گریه میکردمروزی چند ساعت تو فکرم بودیتصادف کرده بودمو پشتم خالی بود.هیچوقت یادم نمیره این روزای سخت رور...
خدایا زنده ای؟؟؟؟
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 10:08
خداااااادلم تنگه کاااش هیچوقت دقیقه اول تولدمو صدبار بهم تبریک نمیگفت که الان بخاد اولین دقیقه تولدمو با گریه شروع کنم از تنهاییخدااااااااکاش هیچوقت بهم نمیگفت نرو بیرون سرده هواxa0 که الان بخاد با هر سرما و گرمایی جیگرم آتیش بگیرهخدااااااکاش هیچوقت نمیگفت تو همه دنیای منی آخه من چه میدونستم تندتند ...
خدا بد نده
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 10:08
دیشب یه تصادفه دیگه بعدشم یه سرما خوردگی جانانه و از همه بدتر باخت استقلال.خیلی بده.فقط نمیدونم چرا سه شبه دارم خوابه یه دختره رو میبینم.خدابخیر بگذرونه.
هووووف
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 17:22
دلم گرفته آسمووووونxa0 از خودتم خسته ترم. امروز جمعس جمعه ها همیشه دلگیر ترین روزان همیشه یه بغض لعنتی هست که گلوتو بگیرههمیشه اشک هست غصه هست خدایا یعنی کجاس چیکار میکنه حس و حالش چطوره خندونه یا نه ای
هی
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 17:22
یه روزی هم میاد که زمین مارو میبلعه و به آسمون میریم. از همه دردا و رنجها خلاص میشیم و شب و روز با خدا دردو دل میکنیم فقط نمیدونم اون روزم همینقدر دلتنگتمو دلم غصه داره یانه اون روزم همینقدر دوستت دارم یا نه. هر چی آرزوی خوبه مال تو..... بیتا
بعضی لحظات
-
تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 17:22
یه همچین وقتایی و یه همچین ساعتهاییم جوری دلت میگیره با خوندن آخرین حرفاش و مسیجاش که فقط دوس داری بمیری بده تا آخر عمرت دوسش داشته باشی و اون حتی بهت فکرم نکنه.
گاهی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:51
گاهی دلت تنگ میشه واسه کسی که از ته دلت دوسش داری گاهی اشکات آروم اروم میریزه رو گونه هات فقط باشنیدن یه اهنگ عصر پاییزی گاهی دوس داری دستشو بگیری باهاش قدم بزنی بهش بگی که دوسش داری گاهی دلتنگ میشی و
......
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:51
به امید همه روزای خوبی بخاطرشون ولم کردی بخاطر سلامتیت واسه خوشبختیت که تنهام گذاشتی بخاطرش بسلامتیه همه موفقیت هات . ایشالا که بهمه آرزوهات برسی.
عصر پاییزی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:51
xa0بهت پیله کردم نمی مونی پیشمxa0 نه میمیرم اینجا نه پروانه میشمxa0 از عشق زیادی تورو خسته کردمxa0 تو دورم زدی خواستی دورت نگردمxa0 بازم شوری اشک و لبهای سردمxa0 من این بازی و صد دفعه دوره کردمxa0 نه راهی نداره گمو
سلام
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:51
همین الان خوابتو دیدم.کاش همه چیز مثل خواب بود شیرین و رویایی دستان گرم تو محبتهای بی پایان تو و عاشقانه های من اما صد افسوس که موسمه بیداری اینجا همیشه زمستونه سردو بی روح تنهایی و تنهایی و تنهایی وتو مصوب همه اینایی. بیتااااااااا خدا میدونه این اسم روزانه چندبار تو ذهن و قلب من تکرار میشه ولی حیف ...
تقدیم به بیتا
-
تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 21:07
مولانا
-
تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 21:06
آن کس که ترا نقش کند او تنها تنها نگذاردت میان سودا در خانه تصویر تو یعنی دل تو بر رویاند دو صد حریف زیبا
فقط خدا
-
تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 21:06
فقط خدا ...... خیلی دوسش دارم چون تورو آفرید چون همیشه مواظبته
فریدون مشیری
-
تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 21:06
« فریدون » این تویی؟ یا نقش دیوار، نه رنگ است این که بر رخسار داری ز سیمای غم انگیز تو پیداست، که در سینه دلی بیمار داری خطوط دفتر پیشانی تو، حکایت گوی روحی دردمند است نگاه گرم و جاندار تو اکنون نگاه آهویی سر در کمند است چرا دیگر در این چشمان خاموش، نمی بینم نشاطی از جوانی؟ نگاه بی فروغ و بی زبانت، ...
تصویر روزهای عمر منه
-
تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 21:05
ابوسعید ابولخیر
-
تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 21:05
وصل تو کجا و من مهجور کجا دردانه کجا حوصله مور کجا هر چند ز سوختن ندارم باکی پروانه کجا و آتش طور کجا
این یکی از هزارها قطره اشکمه همشون فدای سلامتیت
-
تاریخ: 1395/9/23 ساعت: 21:05
سوزد مرا سازد مرا
-
تاریخ: 1395/9/13 ساعت: 13:06
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خوی...